ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
شب میرسید و دِیْر پُر از عطر سیب بود تنهاتر از مسیح، سری بر صلیب بود بر نی سری شکفتهتر از فرق لالهها در پای نیـزه نوحۀ صد عـندلیب بود اسـلام بـین مسجـدیـان آشـنـا نـداشت شاهی میان مملکت خود غـریب بود میدیـد پـیـر دِیْـر ظـهـور مـسـیـح را نه نه مسـیح مـنـتـظـر این طبیب بود با یک نگاه بر سر او دل ز دست داد بر نی هـنوز دلبریاش بیرقیب بود سر را بغل گرفت و دل سیر گریه کرد گـویـا تـمـام عـمـر پی این حبیب بود تطهـیر کرد آب روان را ز خـون او اینکه فـقـیه بود مسـیحی عجـیب بود اشکش گداخت تا به لب خشک او رسید از تـشنگی هـنوز لبـش در لهیب بود جای رقیه خالی از او بوسهای گرفت از این وصال قافلهای بینـصیب بود معـلـوم بود سر ز قـفـایـش بـریـدهاند رویش تمام خـاکی و خدّ الـتریب بود معـلـوم بود داغ جـوان از محـاسـنش رخسار او ز واقعه شیب الخضیب بود یک تن به او نگفت چه آمد سر حسین وقت حـدیث روضـۀ یـابن شبیب بود |